غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
290
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عزيمت به طرف درياى كوهك معطوف گردانيد و با جيبه و كيچم اسب در آب رانده بتشويش بسيار از آنجانب بيرون رفت و كيچم را بريده به طرف شمال توجه نمود و در حدود النك قلبه بار ديگر بر آب مذكور عبور كرده ميان دو نماز از دروازه شيخزاده به شهر درآمد و ادراك نزول اجلال فرمود و زمرهء از امرا و انچكيان كه از آن معركه بيرون آمده بودند از غايت وهم و هراس هرطايفهء به طرفى توجه نمودند از آن جمله قنبر على سلاح راه قندز پيش گرفت و كريمداد و خداداد تركمان و جانكه كوكلتاش و مولانا باباء ساغرى به طرف اوراتيپه رفتند و در روز دوم از آنحادثهء منكر خواجه ابو المكارم و قاسم بيك قوچين و بعضى ديگر از مردم متعين كه در ملازمت پادشاه عاليجاه مانده بودند در مجلس اشرف اعلى مجتمع گشته شرايط مشورت بتقديم رسانيدند و خاطر بر تحصن قرار يافته ضبط دروازه سوزنگران بقرابرلاس و بعضى ديگر از جوانان بىهراس تعلق گرفت و دروازهء گازرستان بيمن شهامت شيرم طغائى و قتلق خواجه كوكلتاش صفت استحكام پذيرفت و مقرر شد كه پادشاه جمشيدآئين و امير قاسم قوچين و زمرهء از مقربان درگاه سپهر قرين كومك باشند و در مدرسهء ميرزا الغ بيك كه در ميان شهر است ساكن كردند تا نسبت ايشان بجميع دروب و بروج شهر على السويه باشد و در هرطرف كه مدد احتياج شود به زودى توانند رسيد و پادشاه بر بام آن بقعه قبه خيمهگاه باوج فلك مهر و ماه برافراشت و ملازمان در بيوتات آن مدرسه منزل اختيار كردند و روز ديگر شيبانى خان بنواحى بلدهء محفوظهء سمرقند آمده دور تر فرود آمد و ايتام و اوباش بعزم جنك و پرخاش از محلات سمرقند فوجفوج بيرون خراميده بدر مدرسه ميشتافتند و بعد از اداء دعاء دولت پادشاهى استجازه نموده از دروازه بيرون ميرفتند و بباد جرأت و جسارت نيران جنك و محاربت ملتهب و مشتعل ميگردانيدند و اوزبكان جنك گريز كرده نزديك شهر نمىآمدند تا آنكه شهريان دليرتر شده تا نواحى اردوى خان شيبانى ميشتافتند و بسرپنجهء تهور غارت ميكردند آنچه مييافتند در آن اثنا روزى شيبانى خان از طرف دروازهء آهنين جنك پيش آورده و جمعى از سپاه را در كمينگاه بازداشت و پيادگان كه بدستور سابق پيش رفته بودند وقتى از فريب اوزبكان واقف شدند كه سواران لشگر دشمن از عقب ايشان حمله آوردند و بين الجانبين جنگى عظيم در پيوسته نويان كوكلتاش و قل نظر طغائى و مزيد و بعضى ديگر از دليران لشگر خسرو صاحب تأييد بحمايت پيادگان عنانيكران بحرب اوزبكان انعطاف دادند و قل نظر يكى از مخالفان را شمشير رسانيد اما چون سپاه اوزبك بسيار بود پيادگان را مغلوب گردانيد بضرب تيغ پولاد تا دروازهء آهنين دوانيدند و به طرف مسجد خواجه خضر تاختند و در آن مقام قوچ بيك جنگهاى نيك كرده پادشاه عالمپناه و نزديكان درگاه خلافت دستگاه از بالاى آن دروازه بانداختن خدنك مرك آهنك پرداختند لا جرم اعدا از همانجا بازگشتند روز ديگر شيبانى خان با سپاه پولادپوش رعد خروش بميان دروازهء آهنين و دروازهء شيخزاده آمده آمادهء مقابله و مقاتله شده پادشاه عاليجاه با جوانان صاحب سعادت به پشت دروازهء شيخزاده شتافته بدستور معهود دست حقپرست به تير و كمان برد و از شست دست پادشاهى تير